گویند ترجمه را فرایندیست که دیر یا زود تو رو کاملا در بر میگیرد! اما از شما چه پنهان، شنیدن کی بود مانند دیدن!
در ابتدا همه چیز به خوبی شروع میشود! شوق گرفتن پول و غیره برق آمپربالایی در چشمان شما می اندازد... علاوه بر این دست شما باز است تا هر خزعبلی را هر خزعبلی که خواستید ترجمه کنید، انقدر اصطلاح جدید برای کشف کردن وجود دارد که نمیگذارد آدم یک لحظه ترجمه را رها کند! الحق و انصاف در این زمینه باید تشکر ویژه ای از گوگل ترنسلیت داشت که امر ترجمه را در ایران یک تنه چندین گام جلو برده است!
اما کم کم که کار جلو رفت و هرگز تمام هم نشد، مخصوصا اگر سرعت تایپ شما، دارای سرعت اولیه کمی بوده و نسبت معکوسی با زمان داشته باشد و بالخصوص همیشه املایتان را زیر 10 میگرفته اید، روند جدیدی در ترجمه را مشاهده خواهید نمود!
مرحلة اول فحش دادن به خودتان است که خودش پس از مرحله آه و ناله صورت میگیرد! مرحله سوم همانا کند شدن تایپ و افزایش ثانیه به ثانیه بر اشتباهات کثیر تایپی و عقب ماندن یک دست از دیگریست که خود نیز پس از خستگی ماهیچه های بدبخت فلک زده که ساعتها به حالت 90 درجه قرار گرفته اند و همچنین اعتصاب چشمها صورت میگیرد! مرحله پنجم میشود کلید کردن مغز! در این مرحله مغز شما تمام کلمات را اشتباه یا شبیه به هم میبینید ولی جای نگرانی نیست چون هنوز نسبت به معنادار بودن کل جمله متعهد است! مرحله بعدی که شماره اش از دستم در رفته، کمی شبیه به مرحله چهارم! است؛ بدین صورت که چشمها به صورت تصادفی یک جمله را دیده و یکی را نمیبینند! در این مرحله گوشها نیز از کار می افتند تا صدایی از خلل و فرج داخلی مغز تحت برچسب وجدان به آنها نرسد! دقت داشته باشید که این صداها در ابتدا از طریق مغز به "گوش"ها دایورت شده اند!
نکته قابل تأمل در این مراحل آنست که بر خلاف نشر شما که تاکنون به خواندن این مراحل مشغول بوده و منتظر flatline شدن کامل مراحل ترجمه هستید، بنا به شیرینی نتیجه کار که همانا گرفتن پولی قلمبه است، این روند هرگز به ارور کامل مغز و شات-داون آن نمی انجامد! مغز بعد از مدتی وجدان را کاملا خفه نموده، ملاتی درست میکند تا سوراخ سمبه های ترجمه را به ادبانه ترین شکل ممکن بپوشاند تا نهایتا ترجمه تمام و نتیجتا بیگ-مانی دریافت گردد! حتی مغز تا زمان چک کردن حساب بانکی، دستور خواب را صادر نمی نماید! ضمنا از آنجا که بحث ترجمه بحثی کیفی است و میتوان هزار بامبول در آورد که چه میدانم، کیفیت متن اصلی ذاغارط بود
نکته جالب دیگر آنست که دوستان عزیز فارسی زبان در دانشگاه شریف، برنامه ای را تدوین کرده اند(نویسا که جدیدا اسمش شده نویسیار) که با تعجب بسیار نمیدانم چرا تا بحال کرک نشده و در اختیار ما قرار نگرفته است! قیمتش هم ناقابل است؛ 600هزار تومان(برای نسخه خانگی! نسخه تجاری فکر کنم 2میلیون تومانی میشود)! من نمیدانم چنین سیاسیتی در قیمتگذاری از کجا آمده! خلاصه اگر این پست را خواندید و دلتان به حال ترجمه ای که به دست افراد میرسد سوخت، پول توی جیبیهایتان را روی هم بگذارید و یک نسخه (به همون ورژن خونگیش راضی هستیم، ما آدم قانعی میباشیم) در راه رضای خدا و جهت کمک به ارتقای سطح ترجمه و همچنین دعا برای عاقبت به خیری خودتان، برایمان تهیه کنید!
به عنوان حسن ختام نیز، لعنتی چندصد باره ای میفرستم بر گور این "مورفی" گور به گور شده با آن قوانین کذایی-اش! که همانا هرجا قرار است ما "س" بنویسیم، مینویسیم "ش" و برعکس! و حادتر از آن، سال به سال که بیرون نمیرویم، در این چند صباح که مشغول ترجمه ایم، هر روز و هر هفته کاری از قبیل دیدن دوستان و اشنایان، مهمانی، مسافرت و غیره پیش می آید!
پی نوشت: درخواست ترجمه های شما را با نازلترین قیمت در بازار، پذیراییم :)))))
نظرات ()اوه...به طرز بسیار بسیار زیادی دلم برای نوشتن اینجا تنگ شده!
در اینکه اینجا "اصل" من هست یا یک خونه جدید، شک داشتم! ولی نهایتا به وضوح عقل به دادم رسید تا بفهمم که "اصل مجازی" من اینجاست و اینجا خواهد بود!
توی این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاد! خب خسته نباشم که اینو گفتم!! یه توجیه که بتونم بپیچونم و نگم چی شده و چی نشده، خودتون که بهتر میدونید؟
قول میدم البته گاهی یه اشاراتی به تغییرات بکنم :دی
تنها مسئله ای که الان ناراحتم میکنه اینه که دلایلم برای ننوشتن هنوز برجای خود تشریف دارند! ولی از اونجا که نوع نگرشم رو "سعی" کردم تغییر بدم، باید دید که چقدر موفق شدم! بزودی با هم میبینیم یعنی! بذارید یه چیزی از این تغییر نوع نگرش بگم، بیشتر از اصول ورزش جودو ناشی میشه در واقع! شما نمیتونید جلوی غرض/مرض ورزی اطراف/محیط پیرامونتونو بگیرید، ولی میتونید خودتون حداقل باهاش هم جهت نشید! بذارید خود این نیرو خودشو (و نَه شما رو) دفع کنه! البته هرچقدر این نیروها بیشتر، فرضی و کیاست شما هم باید بیشتر باشه! چی گفتم اصلا، هوم؟
یکی دیگر از نگرانیهام از ننوشتن (که طبق پاراگراف بالا نباید اصولا الان ناراحتم کنه!) تبدیل شدن اینجا به محیطی برای آه و ناله هست! چیزی که کلا بشریت باهاش درگیره در کل زندگیش و هی میخواد به روش نیاره و نمیشه! البته نگران این نیستم که شما حالتون بهم بخوره ها! نگران اینم که آه و فغان یه روند ثابت بگیره و کم کم روی روحیة خودم اثر بذاره! این بیماری رو اکثر بلاگرها دارند، چه افرادی که بدون فکر و بداهه مینویسند و چه افرادی که برای دیگران قلم فرسایی میکنن! اسمشو هم میذارم بیماری دور باطل! هی دور خودشون میگردن و باورهای خودشونو با انحا مختلف تکرار میکنن تا زمانیکه صفحه کاملا سیاه بشه و دیگه دهن کف کرده باشه! و بعدم کم کم غرق میشن....اینم از مشکلات نویندگی مجازیه دیگه!
اول پست بهتون دروغ گفتم! دستی به سر و روی اینجا کشیدن بیشتر بهانه ای بود برای اینکه از زیر ترجمه در برم...
بدجوری رفته روی اعصابم!
ولی خب اون لامصب با الفاظی بسیار بدی داره منو سمت خودش میخونه! فعلا خوداهافز*!
* خداوکیلیش ما ایرانیا یه ذره جنم نداشتیم از خودمون وقتی داشتن دین مبین اسلام ( و به نوبه خودش زبون مردم بافرهنگ عرب!) رو وارد کشورمون میکردن؟
چی؟ شما میگی چهار نوع "ذ" قبل از ورود زبان عربی به ایران هم توی حروف نوشتاری ما بوده؟ اگه اینطوریه که باید دست اعراب شترچرون رو بوسید که حماقت ما رو هدفمند کردن!!!
آخه من نمیدونم شونصد نوع "ه" و هونصد نوع "ز" به چه دردی میخوره؟ مثلا اینا رو یکی کنیم تنوع کلماتمون کم میشه؟ این دلیل که کاملا به وضوح چرته!چنددرصد کلمات ما با یکی کردن این حروف دچار مشکل میشن؟تقریبا 0.0000000000000001%
اگه این تفاوتها رو رعایت نکنیم، تشخیص ریشه کلمه سخت میشه؟ خب به درک، الانم که کسی میخواد ریشه کلمه رو تشخیص بده به عربی رجوع میکنه، ریشه فارسی هیچ کلمه اصیل پارسی نیاز به این مسخره بازیا نداره!!!
بخدا اگه رعیس ِبه اصطلاح جمحور شم، میدم دسته این "ظ" رو بردارن که بعدا ازش استفاده کنیم!!! خود چهار تا "ز" رو هم یکی میکردم بره پی کارش! دیوانه شدم از دست این مشکلات املایی صد من یه غواز/قاظ/غاذ/قاض بخّدا!!!
نظرات ()