اوه...به طرز بسیار بسیار زیادی دلم برای نوشتن اینجا تنگ شده!
در اینکه اینجا "اصل" من هست یا یک خونه جدید، شک داشتم! ولی نهایتا به وضوح عقل به دادم رسید تا بفهمم که "اصل مجازی" من اینجاست و اینجا خواهد بود!
توی این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاد! خب خسته نباشم که اینو گفتم!! یه توجیه که بتونم بپیچونم و نگم چی شده و چی نشده، خودتون که بهتر میدونید؟
قول میدم البته گاهی یه اشاراتی به تغییرات بکنم :دی
تنها مسئله ای که الان ناراحتم میکنه اینه که دلایلم برای ننوشتن هنوز برجای خود تشریف دارند! ولی از اونجا که نوع نگرشم رو "سعی" کردم تغییر بدم، باید دید که چقدر موفق شدم! بزودی با هم میبینیم یعنی! بذارید یه چیزی از این تغییر نوع نگرش بگم، بیشتر از اصول ورزش جودو ناشی میشه در واقع! شما نمیتونید جلوی غرض/مرض ورزی اطراف/محیط پیرامونتونو بگیرید، ولی میتونید خودتون حداقل باهاش هم جهت نشید! بذارید خود این نیرو خودشو (و نَه شما رو) دفع کنه! البته هرچقدر این نیروها بیشتر، فرضی و کیاست شما هم باید بیشتر باشه! چی گفتم اصلا، هوم؟
یکی دیگر از نگرانیهام از ننوشتن (که طبق پاراگراف بالا نباید اصولا الان ناراحتم کنه!) تبدیل شدن اینجا به محیطی برای آه و ناله هست! چیزی که کلا بشریت باهاش درگیره در کل زندگیش و هی میخواد به روش نیاره و نمیشه! البته نگران این نیستم که شما حالتون بهم بخوره ها! نگران اینم که آه و فغان یه روند ثابت بگیره و کم کم روی روحیة خودم اثر بذاره! این بیماری رو اکثر بلاگرها دارند، چه افرادی که بدون فکر و بداهه مینویسند و چه افرادی که برای دیگران قلم فرسایی میکنن! اسمشو هم میذارم بیماری دور باطل! هی دور خودشون میگردن و باورهای خودشونو با انحا مختلف تکرار میکنن تا زمانیکه صفحه کاملا سیاه بشه و دیگه دهن کف کرده باشه! و بعدم کم کم غرق میشن....اینم از مشکلات نویندگی مجازیه دیگه!
اول پست بهتون دروغ گفتم! دستی به سر و روی اینجا کشیدن بیشتر بهانه ای بود برای اینکه از زیر ترجمه در برم...
بدجوری رفته روی اعصابم!
ولی خب اون لامصب با الفاظی بسیار بدی داره منو سمت خودش میخونه! فعلا خوداهافز*!
* خداوکیلیش ما ایرانیا یه ذره جنم نداشتیم از خودمون وقتی داشتن دین مبین اسلام ( و به نوبه خودش زبون مردم بافرهنگ عرب!) رو وارد کشورمون میکردن؟
چی؟ شما میگی چهار نوع "ذ" قبل از ورود زبان عربی به ایران هم توی حروف نوشتاری ما بوده؟ اگه اینطوریه که باید دست اعراب شترچرون رو بوسید که حماقت ما رو هدفمند کردن!!!
آخه من نمیدونم شونصد نوع "ه" و هونصد نوع "ز" به چه دردی میخوره؟ مثلا اینا رو یکی کنیم تنوع کلماتمون کم میشه؟ این دلیل که کاملا به وضوح چرته!چنددرصد کلمات ما با یکی کردن این حروف دچار مشکل میشن؟تقریبا 0.0000000000000001%
اگه این تفاوتها رو رعایت نکنیم، تشخیص ریشه کلمه سخت میشه؟ خب به درک، الانم که کسی میخواد ریشه کلمه رو تشخیص بده به عربی رجوع میکنه، ریشه فارسی هیچ کلمه اصیل پارسی نیاز به این مسخره بازیا نداره!!!
بخدا اگه رعیس ِبه اصطلاح جمحور شم، میدم دسته این "ظ" رو بردارن که بعدا ازش استفاده کنیم!!! خود چهار تا "ز" رو هم یکی میکردم بره پی کارش! دیوانه شدم از دست این مشکلات املایی صد من یه غواز/قاظ/غاذ/قاض بخّدا!!!
نظرات ()